انتظار سبز

روز نوشته هاي من

در جهاد اکبر از امام زمان کمک بخواهید...

مهدی انتظار
   

 

در جهاد اکبر از امام زمان کمک بخواهید...

 

یک زمانی تکالیف شرعیمو درست انجام نمیدادم و خطاهائی هم از من سر میزد اما خودم از این وضعیت ناراحت بودم ،تا اینکه یک شب در عالم خواب رفتم جلو آینه ،دیدم صورتم سیاه و بی ریخت شده . از خواب بیدار شدم .

ناراحت شدم . تصمیم گرفتم تکالیف دینی مو درست انجام بدم و تا جائیکه ممکنه گناه نکنم ،و این کار رو کردم . تا اینکه بعد از مدتی دوباره خواب دیدم رفتم جلو آینه دیدم صورتم بسیار نورانی زیبا و سپید شده . از دیدن قیافم خیلی لذت بردم .

بله دوستان گناه یعنی سیاهی وزشتی و ایمان و عمل صالح یعنی نور و زیبائی .

در جهاد اکبر از امام زمان کمک بخواهید.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

پنج شنبه 18 شهريور 1389، ساعت 16:37

 
دسته بندي ها: دلنوشته 
   

لیلا صحراگرد است و مجنون در خواب بی پایان غفلت.

مهدی انتظار
   

لیلا صحراگرد است و مجنون در خواب بی پایان غفلت.

 

سلام آقای من

آقا جون دلم تنگه برات آخه ما گنهكارها هم دل داریم.

آقان جان ،مهدی ، مارا مهیمان دل خود گردان.

خوش بحالت كه در دلت احساس نیاز كردی....

چه روزگار غریبی ست لیلا صحراگرد است و مجنون در خواب بی پایان غفلت.

برای ظهور مولایم با دلهای عاشق دعا كنید.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

پنج شنبه 18 شهريور 1389، ساعت 13:40

 
دسته بندي ها: دلنوشته 
   

آن مرد در باران .......... باز هم نیامد....!!!

مهدی انتظار
   

 


آن مرد در باران .......... باز هم نیامد....!!!


سلام آقای من

دلم برایت تنگ شده از دست این دوره و زمونه خسته شدم.
پس كی میایی؟

می خواهم از توبنویسم ،باقلمی از جنس آسمان.اما بغض می كند ، خودكارم را می گویم ، بعد انگار كه ساعت ها باریده باشد دفترم خیس خیس می شود .و من چون كودكی كه ساعت ها زیر باران منتظر مانده است می نویسم :
آن مرد در باران ..........
باز هم نیامد..................

 
برای تعجیل در ظهورش ، صلوات.

 

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 16 شهريور 1389، ساعت 10:18

 
دسته بندي ها: دلنوشته 
   

كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی...

مهدی انتظار
   

 

كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی

 

سلام آقای من پس کی ظهور می کنی؟ خسته شدم از این دنیا ،از مردم اش ،بیا تو رو به خدا ،تو رو به امام اولی ظهور کن...

نمی دونم اگه بگم سلام درسته یا نه ،یا باید با السلام علیك و واژه های عربی دیگه كه شروع کنم ،اما  حرف من حرف همونی هستش كه امروز خوندم:

<كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی>و فقط می نویسم به معنای طلب و عرض نیاز ،نه اینكه بیان ،نه اینكه از روی عادت ،كه امروز غروب جمعه به دستم رسید این جام ،و من ناگهان سر مست شدم. حس كردم این یعنی حضور ... یا حتی اگه بشه گفت ظهور.
 

من اما خیلی وقته با تو نگفتم حرف دل را كه می هراسم از هر چه شب است، اما حقیقت را می نویسم مدت هاست که از عیان شدن حقیقت نمی هراسم كه سال هاست .......

 نه تو راست می گویی سال هاست حقیقت نهان شده سال هاست برای آمدنت انتظار می كشیم ،بارها نوشتم،می انگاشتم تو می خوانی و هر بار به واحه ای بیراه افتادم ،ناگهان ترسیدم كه شاید هرگز نیستی و اگر هم باشی به حال ما تو را التفاتی نیست.

امروز كه می نویسم می دانم تو می خوانی ... این را از اشك های روی گونه ام می دانم از غم تنهایی می دانم از این لحظه های بی هراس می دانم . یاد چاه جمكران می افتم كه در نظرم بی سوادها و ساده لوح ها دورش را احاطه كرده بودند و در عین حال به سادگی و صفای دلشان حسرت می خوردم.

اعتراف می كنم كه نمی توانستم كاغذ بگیرم و عریضه ای بنویسم ،برایم كار مسخره ای می نمود اما امروز من همان روستایی ساده دلی شده ام كه فقط می نویسد كه عرض كرده باشد و می نشیند به انتظار تا جوابش را بدهی.

 


و امروز دانستم تنها معنای امید زندگانی را

دوستت دارم تا همیشه

دوستت دارم

.......

...

.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

چهارشنبه 10 شهريور 1389، ساعت 22:54

 
دسته بندي ها: دلنوشته 
   

تمام عشق من بیا

مهدی انتظار
   

تمام عشق من بیا

 

سلام بر وجود نازنینت مهدی جان و بر قلب غمگینت تسلیت
سلام بی جواب من...

بحق جد صادقت دعا نما برای من ،برای من كه تشنه ام ،که تشنۀنگاهتم...

نگاه تو ،دعای تو ،دعای تو ،ظهور تو....

 


تمام عشق من بیا ،بیابحق جد حیدرت ،بحق مادرت بیا...

آقای من اگر مرا قابل میدانی كه تورا آقای خود صدا كنم پس اجازه گرفته و با همه گناهان زبانی و افعالی و فكری خود تو را صدا زده و شما را به غربت این شب قسم میدهم كه مرا دعا كنید ،

ای همه عشق من ،بهانه گریستن ،یعنی با این همه گناه میتوانم امید به بندگی شما داشته باشم ؟امشب با امیدی بینهایت به در خانه ات آمده ام و شما را به جد بزرگوارتان امیر المومنین قسم میدهم كه...هر آنچه خود خواهی کن.

 یابن الحسن آقا جان نمیدانم چه بگویم جز این كه ،دست منو دامان تو
،اشك منو احسان تو ،درد من و درمان تو ،جانم شود قربان تو...


یا صاحب الزمان روحی فداك متی ترانا ونراك

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

چهارشنبه 10 شهريور 1389، ساعت 11:45

 
دسته بندي ها: دلنوشته 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره ...

 
 

در اين قسمت اطلاعات و توضيحاتي در مورد وبلاگ خود در بخش مديريت وارد نماييد

 

مديريت

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

آمار

 
  بازديد كل: 8189
بازديد امروز: 11
بازديد ديروز: 14
تعداد مطالب: 134
 
 
 
(زمان صرف شده براي توليد صفحه : 0:0.717)